اخر هفته در شمال
هفته گذشته با مامانی و بابایی و خاله سعیده رفته بودیم شمال برای عروسی جای همه خالی خیلی خوش گذشت هوا هم خیلی عالی بود هم بارون بود هم آفتاب هم سرد بود هم گرم.
گل پسر ما از اونجایی که خیلی وقته شمال نرفته بود وقتی چشمش به جنگل افتاد ترسید و همه رو مجبور کرد که باید همه شیشه های ماشین رو بکشن بالا تا چیزی نبینه بعد بابایی بهش ماشینا رو نشون داد تا حواسش پرت بشه و از ترسش کم شه
خلاصه اینکه همه چیز خوب و عالی بود و خیلی هم به گل پسر خوش گذشت فقط خوابش چون نامنظم و کم شده بود یه کم اذیت می کرد و بهونه می گرفت تو عروسی هم اولش یه کم اذیت کرد ولی بعدش تا صدای موزیک رو شنید مشغول رقصیدن شد و بی خیال ما
اینم چندتا عکس از جنگل رفتن گل پسر



تازه تو جنگل فوتبال هم بازی کرد

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اخر هفته در شمال
